قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2855
تاريخ الفي ( فارسى )
يك ماه يا زياده از آن مىباشند ، و در اين مدّت زنان ما را متصرّف مىشوند و اين فرزندان شبيه به ايشان شدهاند . محمّد تومرت چون اين حكايت شنيد ، ايشان را بسيار ملامت كرد و نفرين نمود كه اى بىغيرتان ! اين چه بىناموسى است كه شما به خود راه داديد ! ايشان گفتند كه چه كنيم كه ما بزرگى و پيشوايى نداريم كه به زور او رفع شرّ از خود كنيم . محمّد تومرت گفت : « اگر اينچنين شخصى پيدا شود ، شما متابعت او مىكنيد ؟ » ايشان همه بهاتفاق گفتند كه ما تا رمقى در بدن داريم پاى از دايرهء اطاعت او بيرون نمىنهيم و به جان و مال با او مضايقه نداريم . محمّد تومرت گفت كه اينك من آن شخص كه آن بىناموسى را از شما رفع كنم و شما را از مرتبهء خوارى به درجهء عزّت رسانم . محمّد تومرت چندان چيزها به آن جماعت گفت كه همه اميدوار گشته در مقام فرمانبردارى آن ثابتقدمتر از اوّل شدند . پس ، محمّد تومرت گفت كه اكنون صلاح در آن است كه وقتى كه از غلامان به اينجا بيايند ، شما باز هم چنان ، به طريق عادت ، ايشان را نيز به خانههاى خود فرود آورده و شراب بسيار به خورد ايشان داده مرا اعلام نماييد . القصّه ، بعد از چند روز غلامان بسيار از مراكش به تينملل آمدند و هر يكى در منزلى كه معهود بود فرود آمد . چون شب درآمد ، به شراب خوردن مشغول شدند . و چون از بسيارى شرب مست و بيهوش شدند ، محمّد تومرت با جمعى از اصحاب خود برآمد و تمامى آن غلامان را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك گردانيد ، غير از يك غلام كه به طهارت كردن بيرون رفته بود ، كه او از بيراهه گريخته خود را به مراكش رسانيد و حقيقت حال را معروض امير المسلمين يوسف بن تاشفين رسانيد . يوسف بن تاشفين دانست كه آنچه مالك بن وهب مىگفت عين حقيقت بود ؛ اما چون كار از دست رفته بود ، علاج غير از لشكر فرستادن چيزى ديگر نبود . و پيش از آنكه لشكر از مراكش متوجّه جنگ محمّد تومرت شود ، محمّد تومرت به عبد اللّه وانشريشى گفت كه اكنون وقت آن است كه تو فصاحت و بلاغت خود را ظاهر سازى و بر مهدى بودن من گواهى دهى ، تا جمعى از مردم اين كوهستان را كه با ما مخالفت دارند و از روى ضرورت به طريق نفاق در مجلس ما حاضر مىشوند و اظهار وفاق مىنمايند ، بهعنوان اينكه ايشان از اهل دوزخاند ، از ميان برداريم . بنابراين ، روز ديگر ، شيخ عبد اللّه در وقت نماز صبح ، به يكباره شروع در قرآن خواندن كرد و به فصاحت و بلاغت هرچه تمامتر قرآن را تلاوت نمود كه مردم از شنيدن آن متحيّر و متعجّب ماندند . بعد از تلاوت قرآن ، شروع در بيان حقايق و معارف نموده آن مقدار احاديث و آيات قرآنى را تفسير نمود كه از هيچ [ 12 الف ] احدى از علماى زمان آن حالت متوقّع نبود . و چون مردم اين حالت را از وى مشاهده نمودند ، حقيقت حال از وى پرسيدند . ايشان « 1 » فرمودند كه امشب دو
--> ( 1 ) . منظور عبد اللّه وانشريشى است .